تبليغاتX
عاشقانه
مادر قوه

گی بخورید

 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 12:52 توسط نادر رجبی |





سلام

دیروز دیدمش بعد از کلی وقت

نمیگم چند روز چون ناراحت میشه

بهم نگاه کرد خندید

خیلی خوشحالم ولی من نتونستم بخندم

وقتی دیدمش استرس گرفتم شدید

چون فکر نمیکردم بیاد

بی خیال حالاکه اومد و من دیدمش

مدتش کم بود ولی خب همینم غنیمته

خداجون مرسی

اگه تو نبودی اون هیچ وقت نمیومد

خیلی دوست دارم خدا... 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 12:33 توسط آسمان شب| يک نظر |

من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.

بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 21:40 توسط نادر رجبی |


 

روزی که آمد تا روزی که رفت،انگار در یک خلع،یک رویا و یک آرزو گذشت،

آرزویی که به نتیجه نرسید و هدفی که به نشانه نزد.او رفت و برای ابد یک

نقطه خالی با یک سبد گل رز لیمویی به یادگار گذاشت.او رفت و من آرزو کردم

که هیچ‌گاه رفتنی بی برگشت تکرار نشود

------------------------------------------

+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 21:40 توسط نادر رجبی |


دو روزه رفتی از پیشم

دو قرن خسته و تنهام

دوسال انگار شده دوریت

چقدر تاریک این شبهام

چه احساس بدی دارم

هوا روشن شده انگار

هنوز بیداره بیدارم

+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 21:38 توسط نادر رجبی |









عاشقت می مانم

حالا که میروی!آهسته برو... هرقدمت دورتر...نفسم تنگ تر.بگذارچشمم آهسته آهسته ندیدنت را بیاموزد

 

کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقت قسمت کردن شادی کنیم

 

کاش وقتی آسمان بارانی ست

از زلال چشمهایش تر شویم

وقت پائیز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پرپر شویم

 

کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدان هایمان

کاش با غربت پرستاری کنیم

 

کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخشان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها میشویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 21:35 توسط نادر رجبی |